X
تبلیغات
بهنام رایانه - پرورش روح
"بانک مقالات فارسی"

پرورش و تکامل شخصیت

روح پر نیاز بشر

     همانطوریکه انسان برای زنده بودن، نیازمندیهایی دارد، و پیوسته به خاطر رفع آنها تکاپو و فعالیت می کند، روح پر نیاز تمنایی دارد که می بایست ارضاء گردد، تمنیات و خواسته هایی که دست آفرینش بذر آنها را در اعماق روح بشر افشانده است.

     روان، تشنه ستایش و تحسین است، و به دنبال ارضاء همین تقاضای درونی هر کس با اشتیاق و علاقه هر چه تمامتر میل دارد اعمال در رفتارش مورد موافقت جامعه قرار گیرد، و به شایستگی او را بستایند تا بدین وسیله شخصیتش تثبیت گردد، و کشتی میل و آرزویش به ساحل مقصود برسد. چونکه انسان خودخواه است به ابتکارات و آثار محصولات ذوقی و فکری خود نیز به شدت عشق می ورزد، و لذا تشویق و سپاس اسبابی ترین با عامل محرک افراد و یکی از ضروری ترین مسائل اجتماعی است، قدردانی در عین حال که ساده ترین و ارزانترین داروست، دارای آنچنان اثر و نیروی اعجاب انگیزی است که می تواند به نظم فرسوده و خواب آلود جامعه حیات تازه ای ببخشد، و چرخهای آنرا برای فعالیتهای نوین زندگی به گردش در آورد.

     بر عکس مانع بزرگ راه پیشرفت و تکامل جامعه، بذل از تشویق و خودداری از آن است؛ که از شکوفا شدن غنچه های استعداد و نیروهای نهضت مردم جــلوگیری می نـــماید، و سبب می شود فعالیت و ابتکار؛ جای خود را به رخوت و سستی و انزوا طلبی بسپارد.

     جوانانی که از لحاظ عقل و احساس به مرحله حساسی رسیده و در آستانه استقلال زندگی قرار می گیرند، برای پیشرفت و افزایش تلاش و فعالیتشان بیش از هر چیز به قدردانی و تشویق نیازمندند.

 

«برتر اندراسل» می گوید:

     «تحسین و تمجید باید در مورد مظاهر تازه ای از شجاعت و مهارت یا در مورد هنر عاری شدن از خودخواهی راجع به چیزهایی که بچه مالک است در جایی که مقتضی جهاد با نفس باشد به کار برد، در تمام مراحل تربیت باید در برابر هر گونه عملی ممتاز و برجسته، ستایش و تحسین به کار برده شود.

     یکی از لذت بخشترین امور در جوانی این است که انسان را در برابر انجام کار دشوار بستایند اشتیاق به حصول این لذت کاملا واقعی است و مانند یک مشوق اضافی می باشد، هر چند که باید محرک اساسی به شمار می رود.

     هر گونه ارشاد اخلاقی باید فوری و جدی باشد و لازم است از واقعه ای که طبیعتا پیش آمده است استفاده شود، و نباید از آنچه که مقتضی است در این وضع مخصوص عمل شود، تجاوز کند، خود بچه نتیجه حاصل از این حالت را در موارد مشابه آن تطبیق خواهد کرد.

     ادراک حالت محدود و تطبیق ملاحظات مشابه با حالات مشابه برای طفل خیلی آسان تر است از فهم قاعده کلی و تطبیق آن از طریق استنباط به او به صورت کلی نگوئید شجاع باش، مهربان باش، بلکه او را بر عمل معینی که جرأت لازم دارد تشویق و تحریک کنید و بعد بگویید: آفرین شما پسر دلیری هستید، همچنین وادارش سازید که اسباب بازی خود را برای بازی کردن به اختیار خواهر کوچک خود بگذارد. و هنگامی که به چهره بشاش و خوشحال خواهر می نگرد به او بگوئید؛ احسنت شما پسر مهربانی هستید، همین قاعده را در معالجه تساوت به کار ببرید.»

     بزرگترین ضربه ایکه بر نیروهای خلاق جوانان وارد می شود؛ تحقیر شخصیت و بی اعتنایی به کارها و ارزشهای واقعی آنهاست زیرا وقتی احساس کنند مردم به کار و اقدامات آنها بی توجهند، و نتیجه تلاش و زحماتشان اصلا به حساب نمی آید؛ و فاقد ارزش است به سختی ناراحت می شوند و نیروهای در حال رشد آنها به یک نوع رکود و توقف دچار می گردد و حس اعتقاد و امید به آینده در زوایای قلبشان می میرد؛ و چون غریزه (تامین روحی) آنـان ارضاء نمی شود، در معرض ابتلا به بیماریهای روانی قرار خواهند گرفت.

     زیرا وقتی میلی ارضاء نگردید، مطابق قانون معروف روانی در قسمت ناآگـاه ذهن مدفون می گردد، و عقده نامطلوبی تشکیل می دهد که روح و جان را می کاهد.

     گذشته از این وقتی صاحبان علم و هنر واقعی دریافتند که نمی توانند با ارائه دادن نتیجه کوششها و زحمات خویش، ارزش و موقعیتی در جامعه بدست آورند؛ ممکن است احساسات شکست خورده، جریان اندیشه ها و فعالیتهایشان را به کلی تغییر دهد، و برای ارضای نیازهای روانی و کسب موفقیت در زندگی اجتماعی به راه های انحرافی متمایل گردند؛ و شادی و کلک و فریب، جای کمالات روحی و فضایل انسانی را بگیرد و این واقعیتی است که در روانشناسی به شدت رسیده است.

1-       اصول لذایذ روحی مستقیم

2-       اصول لذایذ روحی غیر مستقیم

عقل و وجدان دو سرمایه سعادت جنسی

1-       آیا وجدان همان تمایلات سرکوفته است؟

2-       حکمرو فعالیت وجدان

3-       تکیه گاه عقل و وجدان

پرورش و تکامل شخصیت

1-       اصالت عامل روحی در تربیت انسانها

سرچشمه آرامش کجاست

1-       عوامل رنجهای روحی

تجلی نیکی ها در افق زندگی

1-       عالیترین لذایذ روحی

قدردانی عامل بزرگ تحرک اجتماع

1-       روح پر نیاز بشر

عزت و شرافت واقعی

1-       روح بی نیاز

اصول و لذایذ روحی مستقیم

     در اینکه آیا برای روح لذایذ مستقیم وجود دارد یا نه، این مسئله مانند مسائل گذشته که اصول لذایذ مادی را تثبیت می کرد مورد اتفاق نیست زیرا بعضی ها اگرچه شماره آنها کمتر است معتقدند که روح وجود ندارد تا لذتی داشته باشد ما اگر از کلمه روح قطع نظر کنیم و درون انسانها را از نظر جریان واقعی آن رسیدگی کنیم خواهیم دید یک عده پدیده های غیر مادی درون انسانی وجود دارد که با موازین طبیعت خارجی مشابه نیستند. و بهمین جهت است که علوم پسیکولوژی از هنگام تولد استقلال خود را حفظ نموده است و علوم فیزیولوژی نتوانسته اند، آنها را از میدان علوم خارج کرده خود جوابگوی پدیده های روانی بوده باشد.

     نیرویی که این پدیده ها را می تواند تفسیر کند روح نامیده می شود. اگر لغت روح برای چنین موجودی نارس است ما می توانیم اصطلاح دیگری در این باره به کار ببریم. این روح یا نیرو یا تشکیلات مخصوص اعصاب یا هر کلمه دیگری که بیشتر صلاحیت ارائه این معنی را داشته باشد، برای خود لذایذی دارد. بعضی از اصول این لذایذ به قرار ذیل است:

1- لذت انجام تکلیف

     این لذت ریشه طبیعی ندارد. زیرا تکلیفی که برای رسیدن به پاداش انجام می گیرد، لذت آور نیست، بلکه لذت پاداش است که چنین شخصی را به انجام تکلیف تحریک کرده است. و اگر برای ترس از کیفر بوده است. در حقیقت انجام تکلیف دفع الهی کرده نه اینکه خود تکلیف برای لذت بخشی بوده است. در صورتی که ما می بینیم بهترین مقیاس برای افراد انسانی اینست که آن انسان چه اندازه برای تکلیف استقلالی قائل است. کانت می گوید: «ریشه ارزش انسانی بدین است که تکلیف را به عنوان هدف نهایی مقصود بدارد نه برای جیب پاداش و فرار از کیفر.» دیگری که شاید آنهم خود کانت بوده باشد می گوید: «خواب بودم خواب، چو بیدار شدم دیدم زندگی غیر از انجام وظیفه چیزی نیست.» از این جمله استقلال تکلیف و لذت بخشی بودن آن بسیار روشن است. و چون با ملاحظه دقیق این لذت نمی تواند طبیعی بوده باشد ناچار این لذت روحی خواهد بود.

2- لذت تقوی

     یعنی انسان یک نوع گرایش به وجود برتر احساس کرده تقرب بد را موجب لذت می داند، نه از برای اینکه مقررات خوب و بدش در اختیار او است، بلکه برای اینکه آن موجود برتر سزاوار ستایش و تقرب می باشد جای تردید نیست. البته، ادعا نمی کنیم که تمام خداشناسان چنین حالت روحی را دارا بوده چنین لذتی را احساس می کنند، بلکه ما می گوییم که افراد زیادی چنین حالت روانی را دارا بوده از لذت مزبور برخوردار می باشند. بارتلمی سنت هیلر می گوید: «اگر بشر گرایش به خدا را کنار بگذارد زندگی او تابع هیچ اصلی نبوده است و به صورت سعی خواهد ماند.»

اصول لذایذ روحی غیر مستقیم

     پدیده هایی هستند که بالقوه روح می تواند از آنها احساس لذت کند یعنی روح می تواند عده زیادی از لذایذ گذشته را از دریچه اینکه علل آن لذایذ از سر سلسله کائنات (خداوند متعال) می باشد منظور نموده به اضافه لذایذ مادی عمومی آنها، لذت اسناد به خدا را هم دریافت کند. این معنی را بعضی از شعرا بدین مضمون اوا کرده اند: «عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.» و در همین فرض داخل لذایذ مرکب می گردند.

     در این لذایذ برای انسان آلام فراوانی هم وجود دارد برای شناخت یک اصل کلی درباره لذت، غیر از این راهی نداشتیم که بگوییم: لذت احساس خوشی است که وسیله اول برای ادامه «من» بطور مطلوب می باشد.

     در مقابل لذت الم را هم با نقطه مقابل آن می توانیم تعریف کنیم و چنین بگوئیم که: الم احساس دردی است که از فقدان چیزی احساس می شود که ما آن را در ادامه «من» دخالت داده خود را مستحق آن می دانیم، بلی عده زیادی از لذایذ گذشته موقعی برای انسان ضروری جلوه می کند که برای اولین یا دومین یا چندمین بار آنرا دریافت کرده جسم یا روح یک حالت انسی با آن لذایذ پیدا می کند، در این صورت فقدان آن لذایذ موجب الم خواهد بود. و اگر احساس یک یا چند مرتبه از لذایذ فوق صورت نگیرد آن مواد حالت بیطرفی با انسان داشته فقدان آنها موجب الم نخواهد شد، بنابراین دو تعریف، تمام اصول گذشته که برای لذت شمردیم در صورت فقدان آنها، با در نظر گرفتن اینکه انسان «من» خود را مستحق آن بداند، می تواند اصول آلام قرار بگیرند. بلی یک عده لذایذ را بعضی از متفکرین در نظر گرفته اند که از ضد آنها الم تولید نمی گردد. بنتام در کتاب «اصول الشرایع ص 36» دو پدیده را از این قبیل می شمارد که وجود آنها موجب لذت است ولی فقدان آنها باعث الم نمی گردد، این دو پدیده عبارتند از:

1- لذت تازه                                                2- لذت عشق

     1- لذت تازه: لذتی است که فقدان آن باعث الم نمی گردد زیرا وجود حادثه لذت بخشی است و چیزی که سابقه تماس با انسان ندارد ایجاد الم نمی کند. ولی باید گفت تمام چیزهای تازه از این قبیل نیست مثلا برای افراد ماجراجو و کنجکاو توقع حادثه تازه طبیعی بوده در صورت نتیجه نگرفتن از ماجرا جوئی و کنجکاوی احساس الم می کنند. از طرف دیگر می توان گفت اگر حادثه جدید را به عنوان فرار از رکود و خودی تفسیر کنیم، بدین معنی که خوشی چیزهای تازه از این جهت است که انسان طبیعه از خودی احساس الم می کند. در این صورت خوشی مواجهه با چیزهای تازه لذت آور و رو به رو نگشتن با آن ایجاد الم خواهد کرد، این مطلب را مردم با این عبارت معمولی ادا می کنند: «از زندگی یکنواخت به تنگ آمدیم»

     2- لذت عشق: بنتام می گوید: «فقدان این لذت هم ایجاد الم نمی کند، زیرا آدم عاشق است که خود لذت می برد و آدمی که به چیزی عشق پیدا نکرده است از این جهت احساس ناراحتی نمی کند. به عقیده ما در این پدیده هم بایستی دقت بیشتری مبذول گردد.»

     عشق در مراتب ضعیف که به عنوان میل و رغبت و محبت نمودار می گردد داخل یکی از اصول همان لذایذ است که در گذشته بیان کردیم و قانون ثابتی را برای دو جلوه لذت و الم گفتیم این بود که هر پدیده ای که برای یک یا دو بار لذت خود را به کام انسانی رسانید و انسان «من» خود را سزاوار آن لذت دیده بدون شک و فقدان آنها دردناک خواهد بود، و اما لذت عشق که بدون شک از کسرت کمیت میل و رغبت به کیفیت غیر عادی منقلب می گردد، در این صورت فقدان موضوع عشق با شکست به معنای عمومی در فعالیت روحی درباره عشق شاید از بزرگترین آلام محسوب گردد.