X
تبلیغات
بهنام رایانه - مغز
"بانک مقالات فارسی"

مغز از چه قسمتهایی تشکیل شده است؟

     هر بخش از مغز، یک عضو بدن را کنترل می کند. وقتی خون در مغر به جریان می افتد، همه قسمتهای آن به رنگ خاکستری صورتی و یا سفید چرک در می آید. مغز از وسط به دو نیمکره مغزی تقسیم می شود، به طوری که شباهت زیادی به گردویی با پوست چروکیده پیدا می کند.

 

دو نیمکره

     هر نیمکره مغزی وظیفه کنترل یک نیمه مخالف از بدن را بر عهده دارد، یعنی نیمکره راست مغز سمت چپ بدن را اداره می کند و نیمکره چپ سمت راست بدن را زیر نظر دارد. همچنین هر نیمکره از مغز برای انجام نوعی خاص از افکار یا فعالیت ها به کار می افتد.

     جسم پینه ای هر نیمکره را از کار نیمکره دیگر مطلع می کند. اگر جسم پینه ای وجود نداشت، شما می توانستید کلمه «پلنگ» را بخوانید و بفهمید (کاری که بر عهده نیمکره چپ است) اما نمی توانستید یک پلنگ را در ذهن خود تجسم کنید (وظیفه ای بر عهده نیمکره راست است).

 

داخل مغز چیست؟

     هیچکس دقیقا نمی داند که مغز چطور کار می کند. البته دانشمندان می دانند که جواب این سوال با میلیونها سلول عصبی کوچک که نرون نامیده می شوند مرتبط است. همه حواس، افکار و اعمال در اثر انتقال پیامهای الکتریکی یا شیمیایی از یک نرون به نرون دیگر بوجود می آیند. شاید کمی خنده دار باشد، اما حتی احساسات پیچیده ای مثل حسادت در اثر زنجیره ای از تغییرات الکتریکی و شیمیایی پدید می آید.

 

نرون شبیه چیست؟

     نرونها به هشت پای کوچک می مانند که تعداد بازوهای آن بیشتر از هشت پای واقعی است؛ بعضی از نرونها چندین هزار بازو دارند.

     در تمام لحظات در همه بخشهای مغز نرونها در حال فعالیت هستند تا شنوایی، بینایی، بویایی، یادآوری، تفکر و حرکت امکان پذیر باشد.

 

نرون ها چگونه پیام را منتقل می کنند؟

     اگر دقت کرده باشید، تماشاچیان مسابقات فوتبال در ورزشگاه ها حرکات موج مانندی انجام می دهند. آنها دست هایشان را یکی پس از دیگری بالا می برند. به این ترتیب موجی از حرکت دست ها از یک ردیف به ردیف دیگر می رود. پیامها در نرون ها به صورت موجی منتقل می شوند. البته در نرونها به جای اینکه دستها به هوا برده شوند، ضربه های ضعیف الکتریکی منشر می شوند که یکی پس از دیگری در طول آکسون حرکت می کنند.

 

ماده خاکستری

     بعضی از مردان برای اینکه از کسی بخواهند که به دقت بیشتری فکر کند، می گویند: از ماده خاکستری استفاده کن. ماده خاکستری ماده ای است که قسمت اعظم قشر مخ (کورتکس) را تشکیل می دهد. قشر مخ از میلیونها سلول تشکیل شده است که در کنار یکدیگر بصورت فشرده قرار گرفته اند. بخش عمده بقیه مخ از آکسون تشکیل شده که به آن ماده سفید می گویند.

 

دستگاه عصبی

     دستگاه عصبی شبکه ای از نرون هاست که از مغز تا نوک انگشتان گسترده شده است. نرونها پیام هایشان را درباره اتفاقات داخل و یا خارج بدن به مغز می فرستند. مغز تصمیم می گیرد که چه کاری باید انجام شود. سپس دستورات مغز از طریق نرونهای دیگری از مسیر نخاع به ماهیچه، اندام یا سلولها ارسال می شود. این دستورات به آن بخش از بدن اعلام می کنند که چه واکنشی باید از خود نشان دهد.

 

مغز کودکان

     واکنش نوزادان نسبت به محیط اطراف بسیار محدود و منحصر به چند عمل است. اگر کسی گونه نوزاد را لمس کند او می تواند صورتش را برگرداند. شنوایی، بویایی، مکیدن از دیگر توانایی های نوزاد است. نوزاد در این زمان می تواند فقط الگوهای سیاه و سفید را ببیند و تشخیص دهد. اما فقط با گذشت چند روز، کودک می تواند کارهای پیچیده تری مثل شناسایی چهره مادرش را انجام دهد. اکنون مغز نوزاد شروع به تجزیه و تحلیل دنیای بیرون کرده است. نوزادان و کودکان هر روز اطلاعات بسیار زیادی را یاد می گیرند. شاید بتوان گفت اطلاعاتی که یک انسان در 5 سال اول زندگی فرا می گیرد، بیشتر از آن چیزی است که در تمامی طول بقیه عمرش با آنها آشنا می شود.

 

آزمایش و خطا

     کودکان با آزمایش و خطا یاد می گیرند. به تدریج که کودکان با محیط اطراف آشنــا می شوند، دانش آنها از دنیای پیرامونشان افزایش می یابد.

 

مغز چگونه رشد می کند؟

     عصب شناسان معتقدند که بعد از تولد سلول جدید مغزی بوجود نمی آید. بنابراین مغز نمی تواند با زیاد شدن نرون ها بزرگ شود. در عوض مغز با اضافه شدن اتصالات بین نرونها رشد می کند. آکسونها شاخه های جدیدی را ایجاد می کنند که با دندریت مرتبط هستند. به تدریج که تعداد اتصالات بین نرونها بیشتر می شود، مغز انسان قابلیت انجام فعالیتهای پیچیده تری را پیدا می کند.

 

هوش

     چرا بعضی از افراد نابغه هستند و بعضی دیگر استعداد معمولی دارند؟ احتمالا علت این تفاوتها ترکیبی از هوش مادر زادی و محیط تربیت شخص است.

     افراد مختلف، در کارها استعدادهای مختلف دارند. مثلا شخصی ممکن است در یادگیری زبان فرانسه موفق باشد ولی در شطرنج کاملا بی استعداد باشد؛ یا اینکه ممکن است فردی احساسات را به خوبی درک کند اما در زمینه ریاضی استعدادی نداشته باشد.

 

 

 

سرهای بزرگ

     بعضی دانشمندان ادعا کرده اند که جمجمه های بزرگتر یعنی مغزهای بزرگتر، و مغزهای بزرگتر یعنی افراد زیرکتر؛ اندازه مغز در مردان و زنان و افراد از نژادهای گوناگون یکسان نیست. البته تاکنون هیچکس نتوانسته ثابت کند که هوش با اندازه جمجمه ارتباط دارد.

 

آزمونهای هوش

     در سال 1905 یک فرانسوی به نام آلفرد بینه آزمونهایی برای اندازه گیری هوش طراحی کرد. او سوالاتی را انتخاب می کرد که نیاز به هیچگونه آموزش ویژه نداشتند و فقط با اندکی تفکر قابل پاسخگویی بودند. مشابه آن امتحانات، امروزه رایج است که آزمونهای هوش (تست آی کیو IQ) نامیده می شود. بعضی از افراد معتقدند که آزمونهای هوش غیر منصفانه است؛ زیرا بچه هایی که قبلا در این آزمون شرکت کرده باشند، معمولا در آینده نتایج بهتری بدست می آورند.

 

ارثی یا اکتسابی

     در همه سلولها زنجیره های شیمیایی مبنا ژن قرار دارد. در ژن ها دستوراتی وجود دارد که همه اجزای بدن بر اساس این دستورات کار می کنند. این ژن ها هستند که در هنگام تولد تعیین می کنند هر کسی چه قدر باهوش باشد. بجز دوقلوهای همسان، هیچ دو نفری را نمی توان یافت که ژن های کاملا یکسان داشته باشند.

     اگر هوش را ژن تعیین کنند، دوقلوهای همسان باید هوش مساوی داشته باشند. یعنی نتیجه آزمون هوش و ضریب هوشی آنها کاملا یکسان باشد؛ حتی اگر در دو محیط جدا از هم پرورش بیابند.

     روانپزشکان دو قلوهایی را که در دو محیط مجزا پرورش یافته بودند، مورد آزمایش قرار دادند و دریافتند که نتایج آزمونهای هوشی آنان تا حدودی مشابه است. نتایج این تحقیقات پشتوانه این ادعا است که حداقل بخشی از هوش نتیجه ژن ها است.

 

بینایی

     اندام های حسی، تحریکات خارجی و اطلاعات را از محیط بیرون دریافت نموده و به علامتهای الکتریکی تبدیل می کنند. ایم علامتها به مغز فرستاده می شوند و مغز آنها را به تصویر، صدا، بو، مزه و ... ترجمه می کند.

 

خطای دید

     وقتی که مغز در تشخیص یک تصویر اشتباه می کند، خطای دید رخ می دهد. با مطالعه خطاهای دید می توان فهمید که مغز تصاویر را چگونه تجزیه و تحلیل می کند.

 

بیش از آنچه چشم می بیند

     دیدن چیزی بیش از فقط نگاه کردن است. آنچه می بینید فقط وابستــه به تصویر شبکیه ای نیست. بلکه آنچه شما انتظار دیدنش را دارید و پس زمینه فکری شما نیز در شخصیت موثر است.

حافظه

     زندگی بدون حافظه غیر ممکن است. کاربرد حافظه فقط این نیست که شماره تلفنها را به خاطر بسپاریم یا تاریخ تولد نزدیک ترین دوستمان را به یاد داشته باشیم. بلکه حافظه به انسان کمک می کند که بداند چه کسی هست، چه عاداتی دارد، چگونه صحبت می کند، چه چیزهایی را دوست دارد و ... در حقیقت این حافظه است که شخصیت ما را شکل می دهد.

     آدمی دو نوع حافظه دارد: حافظه طولانی مدت و حافظه کوتاه مدت. خاطرات در حافظه کوتاه مدت بیشتر از یک میلیون جلد دایره المعارف را در خود ذ خیره کرده است.

     البته این فعالیتها بخش کوچکی از محتویـــات حافظه طولانی مدت شمـــا را تشکیل می دهند. شگفت آور آنکه حافظه آدمیان ظرفیت نامحدود دارد و هیچوقت پر نمی شود. یعنی اگر انسان بیش از 100 سال هم عمر کند، باز هم حافظه جای خالی خواهد داشت و می تواند اطلاعات جدید را در خود جای دهد.

 

حافظه کوتاه مدت

     اما حافظه کوتاه مدت همزمان حداکثر 9 مورد را می تواند ذخیره کند؛ که البته بیشتر مردم بیش از 7 مورد را می توانند به یاد بیاورند.

     فقط پس از چند دقیقه اطلاعات موجود در حافظه اطلاعات موجود در حافظه کوتاه مدت با مطالب جدید جایگزین می شوند و اطلاعات قدیمی یا از بین می روند یا به حافظه طولانی مدت منتقل می شوند.

 

 

خاطرات چه هستند؟

     چیزهایی را که انسان یاد می گیرد و تجربه می کند در مغز به صورت ضربان الکتریکی به رشته های عصبی منتقل می شود.

     خاطرات در واقع الگوهایی از این ضربانها هستند که بدون تجربه مجدد تکرار می شوند. یک خاطره خاص با فعال شدن ضربان های الکتیکی ثبت شده دوباره مرور می شود.

 

تعادل پایدار

     شما در هر کجا که باشید (در حال گرفتن حمام آفتاب در ساحل خلیج فارس یا در حال اسکی کردن در پیست آبعلی) یا به هر کــــاری مشغول باشید فرقی نمی کند، مغز تلاش می کند شرایط داخل بدن را ثابت نگه دارد. قدرت ثبت نگه داشتن بدن و مواد شیمیایی درون آن را هوموستاز می گویند. بخشی از مغز که این وظیفه را به عهده دارد هیپوتالاموس می گویند.

     هیپوتالاموس یک نگهبان 24 ساعته خستگی ناپذیر است. این عضو به طور دائم از خون مراقبت می کند تا مطمئن شود همه چیز مرتب است.

     همه قسمتهای بدن برای فعالیت به اکسیژن نیاز دارند. اکسیژن توسط خون به همه قسمتهای بدن حمل می شود. برای انجام کارهایی همچون بالا رفتن از یک شیب تند بیش از حد معمول به اکسیژن نیاز دارید. هیپوتالاموس به ریه های پیام می فرستد تا سریع تر دم و بازدم کنند و اکسیژن بیشتری از هوا وارد شش ها و از ریه ها وارد خون شود.

 

 

واحد کنترل و کیفیت خون!

احساس گرسنگی

     انرژی لازم برای انجام فعالیتهای روزانه از غذا بدست می آید. مولکولهای غذا می شکند و به قند تبدیل می شود. سپس توسط خون به قسمتهایی از بدن که در حال فعالیت هستند حمل می شود. 

     به محض اینکه میزان قند در خون کاهش یابد، هیپوتالاموس به کار می افتد و موجب احساس گرسنگی می شود. آنگاه شما غذا می خورید. هیپوتالاموس موجب آزاد شدن هورمونهایی می شود که تعیین می کنند چه مقدار قند وارد خون شود. با بالا رفتن قند خون، احساس گرسنگی از بین می رود.

 

جذب و دفع آب بدن

     مقدار آب بدن شما به دقت تنظیم شده است و این مسئله اهمیت زیادی دارد. اگر آب بدن خیلی کم باشد سلـولهای خون پژمرده می شوند و اگــر خیلی زیاد بـــاشد سلول ها می ترکند. خون در سراسر بدن از جمله کلیه ها به گردش در می آید. کلیه ها نقش صافی را بازی می کنند. آنها به دستور هورمونهایی که با تحریک هیپوتالاموس آزاد شده اند، آبهای اضافی و مواد زائد را جمع آوری می کنند. آب و مواد زائد ادرار را تشکیل می دهد. اگر سلولهای خونی به آب بیشتری نیاز داشته باشند، هیپوتالاموس موجب می شود احساس تشنگی کنید و آب بنوشید.

 

 

هشیاری

     هشیاری یعنی همان آگاهی لحظه به لحظه. هشیاری دائماً در حال تغییر است. مثلا الآن شما می دانید چه چیزی را می خوانید و کجا هستید. شاید هم در حال خیالبافی باشید. ولی اگر بخواهید می توانید به کارهای دیگری هم بپردازید. مثلا فکر کنید صبحانه چه می خورید و یا فردا می خواهید چه کار انجام دهید.

     مغر مانند غربال کار می کند. اطلاعات و وقایع محیط اطراف به طور مداوم وارد مغز شما می شود، ولی تا وقتی مطلب مهمی در آن نباشد (مثلا شنیدن اسم خودتان) به ضمیر خودآگاه وارد نمی شود. این کار موجب می شود هوشیاری شما آشفته و بهم ریخته شود.

 

خواب و رویا

     ما برای هیچ کاری به اندازه خوابیدن وقت صرف نمی کنیم. یک سوم عمر ما در خواب می گذرد که در بعضی افراد برابر 30 سال است.

     خوابها دو نوع هستند که تفاوت این دو نوع به اندازه تفاوت بیداری با خواب است. این دو نوع عبارتند از: خواب همراه با حرکات سریع چشمان (خواب رِم یا سبک) و خواب بدون حرکات سریع چشمان (خواب اِنرِم یا سنگین).

     در طول خواب نوع اول مغز بسیار فعال است. خواب نوع دوم عمیق است و به سختـی می توان فرد را از این خواب بیدار کرد. در این حالت، فعالیتهای مغز به حداقل می رسد. ما در طول شب، چند بار از خواب نوع دوم (سنگین) به خواب نوع اول (سبک) می رویم.

     به طور طبیعی، بیشتر افراد در ابتدای شب به خواب نوع دوم (سنگین) فرو می روند و پس از دو ساعت به خواب نوع اول (سبک) وارد می شوند. شما در خواب نوع اول (سبک) رویا می بینید. در این خواب فعالیت مغز به اندازه زمان بیداری است و در این مرحله چشمها به سرعت زیر پلکها حرکت می کنند. به همین علت آنرا حرکات سریع چشمان نامیده اند. کودکان در حدود 50 درصد از شب را رویا می بینند ولی بزرگسالان تنها حدود 20 درصد از شب را در رویا هستند.

 

معنی رویا چیست و چرا ما رویا می بینیم؟

     فروید اعتقاد داشت رویاها تقریبا همان چیزهایی هستند که در ضمیر ناخودآگاه ما قرار دارند، اما حتی در خواب نیز به وضوح قابل بیان نیستند. بنابراین به صورت نمادها و نشانه ها جلوه گر می شوند. برای مثال آماده شدن برای سفر در خواب ممکن است به معنی سفر مرگ باشد. بعضی از روانشناسان امروزی معتقدند در خواب سبک (نوع اول) اطلاعاتی را که در طول روز دریافت کرده ایم مرتب می شوند. در این مرحله انبارهای حافظه ما گشوده شده، اطلاعات جدید به اطلاعات قدیمی افزوده و دسته بندی جدیدی ایجاد می شود. همزمان پاره هایی از حافظه قدیمی و جدید به سرعت وارد ضمیر خودآگاه ما می شوند و آنها را به صورت رویا می بینیم.

 

بیماریهای روانی

     مغز شما نیز مانند هر عضو دیگر بدن می تواند بیمار شود. گاهی اشکال در کار مغز موجب می شود رفتارهای ما غیر عادی شود. به این حالت بیماری روانی می گویند. البته همه کسانی که رفتار غیر عادی دارند بیمار روانی نیستند. افراد بسیار با هوش نیز غیر عادی هستند ولی روشن است که بیمار نیستند. بیماری روانی همیشه برای فرد بیمار و اطرافیان او زجرآور و پر دردسر است. اسکیزوفرنی و افسردگی مهمترین بیماریهای روانی هستند.

     همه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی کنترل بر افکار خود را از دست می دهند. بعضی از آنها دچار هذیان می شوند. یعنی به چیزهایی اعتقاد پیدا می کنند که حقیقت ندارد. تعداد کمی از آنها هذیان بزرگی دارند. یعنی فکر می کنند مقتدر و مهم هستند یا یک شخصیت معروف مثل حضرت مسیح (ع) هستند.

     مبتلایان به اسکیزوفرنی ممکن است دچار توهم هم باشند. فرد دچار توهم چیزهایی را تجربه می کند که واقعا وجود ندارند. بسیاری از این افراد صداهایی می شنوند که به آنها دستوراتی می دهند (این دستورات اغلب خطراک هستند) یا در مورد کارهای آنها اظهار نظر می کنند.

 

افسردگی

     افراد افسرده از یاس و ناامیدی رنج می برند و اغلب به طور کامل بی حوصله هستند. هر چند در حالت جنون ممکن است فرد شاد و سرحال به نظر برسد، ولی معمولا کنترلی بر خود ندارد و اغلب در حالت دلهره و سرگردانی است. در بعضی بیماران این حالت به طور متناوب جای خود را به دوره هایی از جنون می دهد که فرد سرشار از انرژی به نظر می رسد.